ولایت و سرپرستی اهل بیت علیهم السلام
موضوع : وبلاگ / دانشگاه اهل بیت (ع)
تاریخ انتشار : 2 دی 1399
مدت زمان مطالعه : 9 دقیقه و 52 ثانیه
ولایت و سرپرستی اهل بیت علیهم السلام
هر کسی از پل جهنم بگذرد خندان است. فمن ضحضح عن النار و ادخل الجنه فقد فاض؛ یعنی هر کسی از آتش جهنم رها شود به فلاح و رستگاری رسیده است. باید از خدا درخواست نجات از آتش جهنم را داشته باشیم به طور مداوم. مثل شب های قدر که هزار بار خدا را صدا می زنیم و در هر ده بار می گوییم: سُبْحَانَک یا لااِلَهَ اِلا اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنَا مِنَ النَّارِ یارَبِّ؛ یعنی خدایا به فریاد ما برس و از آتش نجاتمان بده. از نفس و شیطان خلاصمان کن. یکی از بزرگان می فرمودند همیشه خبر می آورند که فلانی مُرد اما چرا یک بار خبر نمی آورند که نَفس فلانی مُرد. شب های قدر بهترین شب برای دعا است: «لَیلَهُ الْقَدْرِ خَیرٌ مِنْ اَلْفِ شَهْرٍ»؛

دقت در دعا کردن
در دعای عرفه امام حسین بعد از مدح و ستایش فراوان خدا آمده است که خدایا آن حاجتی را از من برآورده کن که اگر آن را دادی و بقیه را ندادی ضرر نکنم. متاسفانه محور اکثر حاجت ها دو چیز است یا ادای قرض یا شفای مریض. حیف است انسان، زیارت عاشورا بخواند و مکه و عتبات برود و دعایش فقط این دو باشد. چیزی بخواهید که همه اینها را شامل بشود.
آیت الله بهاءالدینی می فرمودند که همت برخی آن قدر پست است که می گویند حاج آقا ما چند هزار صلوات نذر کرده ایم وقتی می پرسم برای چی. می گویند ما با فلان منطقه قم مسابقه گذاشتیم و نذر کرده ایم که بادکنک ما بیشتر برود. حیف نیست انسان چیزهای پست بخواهد. چه فائده ای دارد که به انسان، خانه و امکانات بدهند اما جهنم هم بدهند. این همه یهودی و صهیونیست ثروتمند هست که جایشان در قعر جهنم است.

علت سرپرستی معصومین بر دیگران
علت اینکه خداوند، معصومین در تصرفِ در ما، بر خود ما هم اولویت دارند و سرپرست و قیم ما هستند شدت محبت آنها به ماست. ایشان حبشان به ما از حبّ ما به خودمان بیشتر است. خودشان فرموده اند که ما شما را از خودتان بیشتر دوست داریم. یعنی هر چقدر با خودت مهربان هستی؛ مهربانی ما باز هم بیشتر است و این در تاریخ هم ثابت شده است. اهل بیت با وجود مصیبت و ابتلائات فراوانی که به خاطر نجات و هدایت شیعیان باز هم ایثار و ازخودگذشتگی کردند و در راه خدا قربانی شدند. در زیارت اربعین می خوانیم وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فیک لِیسْتَنْقِذَ عِبادَک مِنَ الْجَهالَهِ وَ حَیرَهِ الضَّلالَهِ؛ یعنی خدایا امام حسین خون دلش را در راه تو فداکرد تا بندگانت را از جهالت و حیرت و گمراهی نجات بدهد. الان چه کسی حاضر است زینبش اسیر بشود. شش ماهه اش شهید بشود. بدن برادرش قطعه قطعه بشود. بزرگی می فرمود هیچ کسی در راه خدا برای هدایت بندگان مثل امام حسین قربانی نشد.

محبت اهل بیت به شیعیان
امام حسین که مظهر خیرخواهی و احسان است حتی دشمنش را هم دوست دارد و برایش دعا می کند و به لشکر حر آب می دهد و آب را نمی بندد. می خواهد این درس را به ما بدهد که ما هم باید به دیگران خیر برسانیم حتی اگر دشمن ما باشد. اما ما توقع داریم که همه خیرها به ما برسد و دیگران را به خاطر خودمان دوست داریم و می خواهیم.

آیا شما کسی را سراغ دارید که هر روز برای شما دعا کند. البته ممکن است یک پدر و مادری که علاقه زیادی به فرزندشان داشته باشند هر روز دعایش کنند ولی این در زندگی های امروزی خیلی کم است. اما اتفاقاً روایت می گوید چنین چیزی ممکن است. امام صادق از قول مادر بزرگوارش ام فروه نقل می کند که امام باقر فرمودند: «یا اُمَّ فَرْوَهَ اِنِّی لَاَدْعُواللَّهَ لِمُذْنِبِی شِیعَتِنَا فِی الْیوْمِ وَ اللَّیلَهِ اَلْفَ مَرَّهٍ»؛ یعنی من برای شیعیان گنه کار در شبانه روز هزار بار دعا می کنم. محبت امام این گونه است که برای همه حتی گنه کاران هم دعا می کند.

امام زمان به علی بن مهزیار فرمودند اگر استغفار برخی ها نبود شیعیان از بین می رفتند. البته منظور حضرت، استغفار خود ایشان برای شیعیان بوده است. بزرگی می فرمود بعد از وفات پیامبر ، اهل بیت ، با آن همه مصیبت، تمام تلاششان این بود که شیعیان و مومنین صدمه ای و آسیبی نبینند. یعنی اینها این قدر فشارها را تحمل می کردند که به دیگران صدمه وارد نشود.

عنایت اهل بیت  در سایه تقوی
تقوا و ایمانمان اگر واقعی باشد حتما ائمه به ما عنایت می کنند. چهل سال عبادت و نماز جماعت و جمعه و روزه ای که انسان را یک قدم جلو نبرد به درد نمی خورد. یک یا الله، یک یا حسین یا یک ذکر کوتاه سازنده و واقعی اثر می گذارد و الا با وجود این همه عبادات اگر در عبادتمان صادق نباشیم دورخود چرخیدن است.

پادش شیعه مخلص و باتقوای اهل بیت
بعد از وفات حضرت امام صادق شخصی به نام ابوجعفر از نیشابور به طرف مدینه حرکت کرد هنگام حرکتش پیرزنی پیش او آمد و گفت مقداری پشم ریسیده ام و خمسش یک درهم شده است و این آیه را خواند: اِنَّ اللَّهَ لَایسْتَحِی مِنَ الْحَقِّ؛ وگفت اینها را به آقا بدهید. ابوجعفر به مدینه آمد و نزد آقا می رسد و پس از اطمینان از علامات امامت ایشان، حضرت به او فرمود جواب سوال های مُهر و موم شده را قبل از اینکه بیایی دادم و بعد فرمودند که پشم های آن پیرزن کجاست و همان آیه ای که پیرزن خوانده بود را ایشان هم خواند. هنگام رفتن، حضرت اموال دیگران را قبول نکردند و فقط یک درهم و پشم آن پیرزن را گرفتند. و چهل درهم به ابوجعفر می دهند و می فرمایند این را به آن خانم بده و بگو فلان مقدارش را استفاده کند و بقیه اش را هم خرج نکند تا نوزده روز بعد از اینکه شما به نیشابور وارد می شوید و این خانم از دنیا خواهد رفت مابقی اش برای دفن و کفنش استفاده کند.

بعد حضرت پارچه ای از کفن های خودشان را آوردند اخرج شکت من اکفانه با این که کفن برای امامان خیلی مهم بوده است و جزو خالص ترین اموالشان است و فرمودند که به این خانم بگو قدر این کفن را بداند. این کفن از زراعت زمین مادرمان حضرت زهرا علیها سلام بافته شده است. حلیمه خاتون دختر امام این پنبه را تبدیل به پارچه کرده است و برای من آماده کرده و من این پارچه را می فرستم برای این خانم. بعد می گوید حضرت فرمودند بعد از اینکه او را غسل دادید و کفن کردید نماز نخوانید من خودم می آیم تا بر بدنش نماز بخوانم. و این امر را بر کسی افشا نکن.

ابوجعفر وقتی به نیشابور برمی گردد مشاهده می کند صاحبان اموالی که امام برگردانده است فتحی مذهب شده اند و به امامت عبدالله افتح گرویده اند. ولی این پیرزن به امامت امام کاظم باقی مانده است. ابوجعفر طبق دستور آقا خدمت این خانم می رود و چهل دینار را تقدیم می کند و تمام جریان را می گوید و پیرزن خیلی خوشحال می شود. بعد از نوزده روز این خانم از دنیا رفت و غسل دادند و کفن کردند. گفت بعد از غسل و کفن دیدم که یک آقایی از گوشه بیابان نزدیک می شوند و دیدم آقا هستند. آمدند و نماز بر بدن این خانم خواندند. هنگام دفن ایشان مقداری تربت اباعبدالله الحسین در کفن این خانم گذاشتند و هنگام رفتن فرمودند: «اِنِّی وَ مَنْ یجْرِی مَجْرَای مِنَ الْاَئِمَّهِ لَابُدَّ لَنَا مِنْ حُضُورِ جَنَائِزِکمْ فِی اَی بَلَدٍ کنْتُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ فِی اَنْفُسِکمْ»؛ ما ائمه برخودمان واجب می دانیم که در تشییع جنازه شیعیانمان شرکت کنیم در هر شهری که باشند. پس سعی کنید تقوی داشته باشید.

پرهیز از تعارف‌های دروغ
اکثر افرادی که خدمت آیت الله بهاءالدینی رحمت الله می آمدند از ایشان درخواست موعظه می کردند. بارها شاهد بودم که ایشان می فرمودند دروغ نگو تا کارت درست شود. همین دروغ های روزمره را ترک کن کارت درست می شود. همین تعارف های بی مورد که هر روز داریم یک دروغ است. روایت داریم که امام صادق با یکی از اصحاب به در خانه آقا رسیدند و آقا از او بدون تعارف خداحافظی کردند و به منزلشان رفتند. بعدا بعضی از نزدیکان آقا به ایشان عرض کردند که آقا چرا تعارف نکردید. حضرت فرمودند که اگر تعارف می کردم دروغ بود. آمادگی نداشتم. چرا دروغ بگویم.

شخصی خدمت آیت الله بهاءالدینی آمد و عرض کرد آقا، بنده را یک نصیحتی و موعظه ای کنید. آقا تاملی کردند و فرمودند بازیگری را کنار بگذار تا همه کارهایت درست بشود. یعنی آدم راست و صاف و زلال باشد. باطن و ظاهرش یکی باشد.

ذکر مصیبت امام حسین
شب جمعه، شب زیارت امام حسین است. انشا الله مشمول دعای حضرت زهرا علیها سلام بشویم. ایشان برای عزادارهای فرزندشان دعا می کنند. در روز قیامت هم پیراهن خونین اباعبدالله را می آورند و به خدا عرض می کنند من می خواهم هر کس برای حسین من گریه کرده است امروز برایش جزای خیر بدهی. دستش را بگیری.

عشق به امام حسین چه می کند. اصفهان در روزنامه ای تبلیغ مسافرت کربلا چاپ کرده بود و قیمتش را هم نوشته بود صد تومان. و آن سال مرز عراق در روز عاشورا و تاسوعا بازشده بود. دختر بچه هفت هشت ساله ای تبلیغ این روزنامه را دیده بود و فکر کرده بود با صد تا تک تومانی می تواند به کربلا برود. از مادرش صد تومان می گیرد و می گوید می خواهم کربلا بروم. مادرش فکر می کند که دخترش به اسم کربلا، پفک و بیسکویت می خواهد. این بچه با همان صدتومانی سوار اتوبوس می شود و صندلی آخر اتوبوس می نشیند و اتوبوس سریع پرمی شود و به طرف مهران حرکت می کند.

همه مسافران فکر می کردند این بچه همراه یکی از مسافرهاست. مقداری که در مسیر رفتند یکی از مسافران از بچه می پرسد که شما با کی آمده ای. دختر صد تومانی اش را از جیبش درمی آورد و می گوید من خودم آمدم و این هم کرایه ام. من هم می خواهم زیارت امام حسین بروم. مسافران اتوبوس به منزل این بچه زنگ می زنند و به پدر و مادرش می گویند بچه شما کربلایی شده است و امام حسین او را طلبیده است. همه چهل مسافر اتوبوس منقلب می شوند و در تمام طول سفر مواظب این بچه بودند و او را به زیارت کربلا می برند و همه برای این بچه سوغاتی می خرند و خانواده این زائر کوچولوی امام حسین در اصفهان پلاکارد می زنند. گوسفند قربانی می کنند.

آقا جان چه کردید که این قدر دل ها متوجه شماست. خدا قسمت کند یک شب جمعه ای هم ما برویم کربلا و عرض ادب کنیم. فرموده اند که شب جمعه در کربلا هر روضه ای که می خواهید بخوانید اما روضه فرزندم علی اکبر را نخوانید. عرض کرد که آقا جان روضه علی اکبر چه اشکالی دارد. آقا فرمود شب های جمعه مادرم زهرا مهمان من است. طاقت شنیدن روضه علی اکبر را ندارد. آقا اباعبدالله وقتی علی اکبر به میدان می رفتند محاسنش را گرفت و رو به آسمان کرد و سیلاب اشک از چشمانش جاری شد و فرمود خدایا شاهد باش جوانی به میدان می رود که شبیه ترین افراد به پیامبر  است. اما لحظه ای نگذشت که ناله علی اکبر بلند شد. بی بی سکینه می گوید دیدم که رنگ از صورت پدرم پرید. انه اشرف علی المومت نزدیک بود روح از بدن پدرم خارج بشود. کنار علی نشستند و با دست مبارکشان خاک و خون ها را از صورت و لب های علی کنار زدند. دیدند علی دیگر نمی تواند حرف بزند. فرمودند که علی جان رفتی و راحت شدی اما پدرت غریب و تنهاست.