وقتی خداوند بزرگ هم نمی خواست دل امام حسن و امام حسین (ع) را بشکند
موضوع : وبلاگ / کودک و نوجوان
تاریخ انتشار : 13 آذر 1399
مدت زمان مطالعه : 2 دقیقه و 31 ثانیه
وقتی خداوند بزرگ هم نمی خواست دل امام حسن و امام حسین (ع) را بشکند
امام حسین و برادر بزرگ ترشان امام حسن  به مکتب می رفتند، درس می خواندند و خط می نوشتند. 
آنها با اینکه کوچک بودند، ولی خط زیبایی داشتند. روزی از روزها، امام حسن و امام حسین ، یک صفحه از خطی را که نوشته بودند، بردند نزد جدشان، پیامبر .
از او پرسیدند: خط کدام یک از ما زیباتر است؟ 
پیامبر نگاه کردند و دیدند خط هر دو نوه اش زیباست. آنها را نوازش کردند و گفتند: آفرین بر شماها، هر دو خیلی خوب و زیبا نوشته اید. 
امام حسن و امام حسین  گفتند: کدام یک زیباتر است؟ 
پیامبر نمی خواستند بگویند که کدام خط از دیگری زیباتر است. می ترسیدند دل یکی از نوه هایش را بشکند، برای همین، رو به آنها گفتند: عزیزان من، پدرتان علی، خط شناس خوبی است. خودش هم خط خوبی دارد و نویسنده آیه های قرآن است. بروید از او بپرسید. 
امام حسن و امام حسین ، نزد پدرشان رفتند. خط ها را نشان دادند و گفتند: ای پدر! خط کدام یک از ما زیباتر است؟ 
حضرت علی  به خط دو پسرش نگاه کرد و گفت: هر دو خوب و زیباست. 
گفتند: کدام زیباتر است؟ 
حضرت علی دید نمی تواند بین خط دو پسرش فرقی بگذارد. 
ترسید دل یکی از آنها بشکند، این بود که گفت: کارهای بچه ها مربوط به مادرشان است. هر چه مادرتان بگوید، من هم قبول دارم. 
امام حسن و امام حسین   نزد مادرشان، حضرت فاطمه  رفتند. 
نوشته هایشان را به او نشان دادند و گفتند: مادرجان! خط کدام یک از ما زیباتر است؟ 
حضرت فاطمه با لبخند به نوشته های پسرانش نگاه کرد. دست بر سر آنها کشید، گونه هایشان را بوسید و گفت: هر دو خیلی خوب نوشته اید. من نمی توانم بین این دو فرقی بگذارم. 
ولی امام حسن و امام حسین  منتظر جواب مادر بودند. 
حضرت فاطمه  که دید، بچه هایش منتظرند، گفت: عزیزان من، راه حلی به نظر من رسید. 
امام حسن و امام حسین گفتند: چه راه حلی؟ 
حضرت فاطمه گردنبندی از عاج داشت. آن را در دست گرفت و گفت: این گردنبند هفت دانه دارد، من این دانه ها را به زمین می ریزم، هر کدام که دانه های بیشتری جمع کردید، برنده هستید. 
بچه ها قبول کردند و حضرت فاطمه  دانه ها را به زمین ریخت. 
امام حسن و امام حسین  دویدند و هر کدام سه دانه از گردنبند را برداشتند، اما دانه هفتمی گم شده بود. آن ها گشتند و همه جا را نگاه کردند و عاقبت آن را پیدا کردند. 
اما دانه هفتمی، از وسط نصف شده بود و هر نصفه اش را یکی از بچه ها پیدا کرد. 
امام حسن و امام حسین به یکدیگر نگاه کردند.
آری خداوند بزرگ هم نمی خواست دل امام حسن و امام حسین را بشکند.