آزادی و دموکراسی به سبک غربی / دیکتاتوری نوین غربی تاریخ انتشار : 24 آبان 1399
زمان مطالعه: 9 دقیقه

آزادی و دموکراسی به سبک غربی / دیکتاتوری نوین غربی

دموکراسی به عنوان یک اندیشه سیاسی و نیز نوعی مکانیسم و نظام اداره جامعه، از معدود مفاهیم سیاسی دیرپای فلسفه سیاسی است و به ویژه در دو سده اخیر شاهد رونق و ترویج این فلسفه و نظام سیاسی می باشیم. این مفهوم در عمر طولانی خویش، تحولات و فراز و نشیب های بسیار به خود دیده ولی همچنان محل تعاطی افکار و الگوی آرمانی حداقل بخش وسیعی از مردم جهان است و به قاطعیت می توان گفت بشریت مدرن هنوز در استفاده از این مفهوم جنجال برانگیز و آرامش خیز، به اجماع نظر و توافق دست نیافته است.

دموکراسی، از دیدگاه طرفدارانش - عالی ترین و کامل ترین حکومت در دنیای امروز است. در این سیستم حکومتی، اصل بر این است که تمام مردم از هر گروه و هر قشر، با آزادی کامل به پای صندوق های رای بروند، و نمایندگان واقعی خود را انتخاب کنند؛ و سرنوشت ملت خویش را برای سال های معینی تحت ضوابط خاصی به دست آنها بسپارند؛ و آنها نیز با تبادل نظر و مشورتی که ظاهرا آزادانه صورت می گیرد، قوانین و مقرراتی که به عقیده آنها حافظ منافع مردم است وضع و مقرر می کنند؛ و هیئتی برای اجرای آن تعیین می نمایند که رئیس این هیئت گاه به وسیله این نمایندگان، و گاه مستقیما به وسیله مردم تحت عنوان نخست وزیر یا رئیس جمهور انتخاب می شود، و آن را «حکومت دموکراسی» یعنی: حکومت مردمی یا حکومت مردم بر مردم می نامند.

این شکل از حکومت نیز به دو نوع تقسیم می شود؛ نوعی که ظاهرا و واقعا جنبه مردمی دارد. این شکل در دنیای امروز و گذشته هرگز وجود خارجی نداشته است. نوع دیگر آن است که آب و رنگی از حکومت مردمی دارد؛ ولی در باطن چنین نیست؛ روح آن «استبداد»، و ظاهر آن «دموکراسی» است!
در این حکومت ها مردم تحت نفوذ لابی ها و احزاب و زیر بمباران تبلیغاتی رسانه ها به پای صندوق های رای می روند و همان سردمدارانی که افکار و اندیشه های مردم را تحت سلطه ی خود در آورده اند صندوق ها را با آراء تقلبی پر می کنند، تا افراد مورد نظر خودشان از درون صندوق ها بیرون بیاید. گاه این دخالت به طور مرموز، و حتی نا آگاهانه صورت می گیرد؛ به طوری که افراد ساده لوح و خوش باور تصور می کنند انتخاب به صورت کامل اآزاد صورت گرفته؛ در حالی که چنین نبوده است؛ زیرا گروه اندکی که دارای ثروت و امکانات فراوان هستند؛ وسایل ارتباط جمعی را در اختیار می گیرند؛ و با ظرافت تمام و استفاده از نکات روانشناسی، افراد مورد نظرشان را به گونه ای تبلیغ می نمایند که غالب مردم تصور می کنند، اینها افرادی اندیشمند دلسوز، عالم، آگاه، مدیر و مدبر، همچون فرشتگان آسمان اند! در حالی که در واقع مزدورانی هستند که در خدمت آن گروه ثروتمند پر نفوذ و سود پرست قرار گرفته اند. در این گونه جوامع که نمونه های فراوانی در اروپا و آمریکا دارد، حکومت در واقع نوعی دیکتاتوری پنهان و ظالمانه است، که در لباس دموکراسی و حکومت مردمی عرضه می شود.

در واقع باید گفت؛ اکثریت در منطق بسیاری از صاحبنظران، بلکه پیشتازان فلسفه سیاسی جایگاهی نداشته است. سقراط که از نخستین بنیانگذاران فلسفه سیاسی است، به شدت به حکومت اکثریت و توده مردم حمله می کند و در شکل پرسش می گوید: آیا موهوم پرستی نیست که صرف عدد یا اکثریت، سبب خرد خواهد شد؟ آیا نمی بینیم که در سراسر جهان، توده مردم نادان تر، خشن تر و ظالم تر از مردمان پراکنده و تنها هستند؟

ویل دورانت در ذیل موضوعی با عنوان آیا دموکراسی شکست خورده است؟ در ناشایستگی اکثریت می نویسد: درست است که فشار و زور اکثریت (عددی) بر اقلیت بهتر است از عکس آن؛ یعنی فشار و زور اقلیت بر اکثریت... ولی چنین امری، روح غرور عوام را بالابرده و به همان اندازه هم روح افراد فوق العاده را در هم شکسته و نبوغشان را عقیم نموده است... و هر چه بیشتر دموکراسی را می آزماییم، از ناشایستگی و دورویی آن بیشتر ناراحت می شویم.

اساس و جوهر دموکراسی، مشارکت مردم و استفاده از آراء و نظرات آنان در اداره ی جامعه و شوون مختلف آن است اما به دلایل متعددی حکومت هایی که امروزه به نام حکومت های دموکراتیک موسوم هستند از این هدف فاصله ی زیادی گرفته اند و در بسیاری از این حکومت ها آنچه در واقع جریان دارد نمایشی از دموکراسی واقعی است. از منظر آنان دموکراسی به معنای آن نیست که مردم در مفهوم مشخصی از واژه های «مردم» و «حکومت» عملا مشارکت نمایند. بلکه دموکراسی به این معنا است که مردم می توانند کسانی را که بر آنها حکومت می کنند بپذیرند یا رد کنند.

دیوید هلد در کتاب خود تحت عنوان مدلهای دموکراسی می آورد: «دموکراسی، حکومت سیاستمداران است» اما بر خلاف گفته ی «هلد» باید گفت «دموکراسی حکومت سرمایه سالاران است.» ناقدین دموکراسی معتقدند که خطرها و آفات بسیاری متوجه این نوع رژیم سیاسی است و نمی توان آن را نظامی فاقد عیب به حساب آورد مبهم بودن ماهیت و مبانی دموکراسی، امکان بروز استبداد اکثریت، خطر فریب افکار عمومی و نفوذپذیری آن، امکان خطاو عدم صلاحیت اکثریت در تصمیم گیریهای سیاسی، صوری بودن اصل تفکیک قوا، تعارض روش های وصول به دموکراسی با مبانی دموکراسی، تضاد بین اراده همگانی و آزادی های فردی، محدودیت؛ موانع و دشواری مشارکت سیاسی واقعی، تردید درباره اصل نمایندگی، برتری منافع محلی برمنافع ملی، حکمرانی عوام، بی ثباتی حکومت، و... از جمله معایب دموکراسی می باشد.

اما به راستی رای مردم و نتیجه انتخابات تا چه اندازه منعکس کننده ی اراده ی واقعی مردم است؟ تبلیغات و در امان نبودن رای دهندگان از خطر فریب و نفوذ، عضویت در ماشینهای بزرگ سیاسی (اصطلاحی که ماکس وبر در مورد احزاب سیاسی به کار برد) و حق انتخاب محدود بین چند حزب، تا چه حد به فرد امکان می دهد، خواست واقعی خود را از طریق رای منعکس کند؟ این سوالی است که هنوز پاسخ قطعی بدان داده نشده است. همچنین وجود الیت های (نخبگان) سازمان یافته و نیرومند در دموکراسی های امروز، موانعی بر سر راه مشارکت واقعی عمومی در زندگی سیاسی بوجود آورده؛ تا جایی که برخی نظریه پردازان معاصر (همانند رابرت دال)، دموکراسی را اصولا چیزی بیش از تعدد و رقابت نخبگان به شمار نمی آورند این مساله را حتی برخی روشنفکران غربزده ی ما نیز اذعان دارند: «دیکتاتوری، حکومت یک اقلیت و دموکراسی یا پولی آرشی، حکومت چند اقلیت است...»

«ربرت میخلز» نیز با قانون «الیگارشی آهنین» به توصیف حکومت ها و از جمله نظام دموکراسی نخبه گرایی پرداخته و جوامع را محکوم به قبول حکومت «اقلیت متنفذ» دانسته است. در دموکراسی نخبگان، آزادی فردی و حکومت اکثریت و برابری به عنوان درونمایه دموکراسی کلاسیک، جای خود را به دموکراسی به عنوان روش و شیوه ای برای تشکیل رهبری سیاسی می دهد و دیگر حکومت اکثریت و توده ها نیست، بلکه حداکثر وسیله ای برای مشورت با اکثریت و حفظ منافع اقلیت هاست. بطورکلی با حذف عملی مردم و بسنده نمودن به رقابت چند «الیت» کار توده ها فقط رضایت دادن و نه حکومت کردن می شود و بدین سان عناصر آرمانی و اخلاقی نظریه کلاسیک دموکراسی به عنوان عناصر واهی و اسطوره ای طرد می شود. این مفهوم و نظام سیاسی در عمل نیازمند قدری بی تفاوتی و انفعال از جانب توده ها گشته است.

امروزه در سطح جهان دو آفت عمده مشاهده می شود که یکی مربوط به دولتها و حکومت ها و دیگری مربوط به مردم است. آفتی که گریبان حکومتهای مادی جهان را گرفته است آفت جدایی از مردم است. شاید در ظاهر انتخاباتی انجام بگیرد و اکثریتی به طور صوری رای هم بدهند ولی اکثریت مردم در صحنه نیستند و رابطه ی آنها با نظام منقطع است. اما آفتی که مربوط به ملتها و مردم است و آن این است که آنها سیاست های دروغ و رفتارهای نمایشی حاکمان خود را باور می کنند.

به دست گرفتن قلوب و اذهان یکی از مهمترین ویژگی ها در عرصه ی استعمار فرا نو می باشد. سرمایه داران، زورمداران و صاحبان غول های رسانه ای و بنگاه های بزرگ اقتصادی در دنیا همواره سر رشته ی اذهان مردم را در دست داشته و آنها را با خواست و اراده ی خود به سوی مطلوب مورد نظرشان هدایت می کنند. در حقیقت مردم تحت حکومت های دموکراسی یا بهتر بگوییم دیکتاتوری های پنهان بدون آنکه بخواهند همچون عروسک های خیمه شب بازی هستند که حتی برای انتخاب سبک زندگی، نوع پوشش، نوع غذا و... خود حق انتخاب آزادانه ای ندارند چه برسد به انتخاب شخص یا اشخاصی که می خواهند بر آنها حکومت کنند.

«امروز غربی‌ها خودشان را در دنیا دموکرات و طرفدار آزادی فکر و رای معرفی کرده اند، در حالی که جزو دروغ های بزرگ دنیاست. شما این را بدانید؛ آن دموکراسی که امروز در اصطلاحات جهانی و دنیای غرب تعریف می شود و به آن افتخار می کنند، نه در آمریکا وجود دارد، نه در فرانسه و نه در انگلیس. حالامن آلمان را مثال نمی زنم که سابقه ی فاشیسم و نازی گری دارد؛ حتی در آمریکا و در فرانسه که خودشان را مهد دموکراسی دنیا می دانند، چنین دمکراسی ای که تعریف می کنند، مطلقا وجود ندارد. فاصله ی زیادی با آن دارد. منتها یکی از خصوصیات و اخلاقیات غربیها این است که زشت ترین پدیده ها را خیلی اتو کشیده و بسته بندی شده و ادکلن زده و زیبا عرضه می کنند - مثل همه ی بسته بندیهایشان - طبیعت آنها این است! با کسی هم که می خواهند دعوا کنند، به آرامی دعوا می کنند! یعنی چطور؟ ماها دست به یقه می شویم و داد و فریاد می کشیم؛ ولی آنها فریاد نمی کشند و در قلب طرف گلوله پرتاب می کنند؛ بدون این که خیلی هم عصبانی شوند! با خونسردی آدم می کشند. این خصوصیت آنهاست.»

در کشورهای داعیه دار دموکراسی در حقیقت حکومت، حکومت احزاب، حکومت رقابتهای غلط، حکومت دمکراسی‌های دروغین حکومت تبلیغات براق فریب دهنده است،- که نام دموکراسی را یدک می کشد - ظاهری خوش آب و رنگ دارد که در باطن اش از حضور مردم هیچ خبری نیست. این حکومتها به جای تکیه بر مردم به شخصیتهای زرنگ و هوشمند و کارآمدی که متکی به پول و مهارتهای انسانی هستند، تکیه دارند. مردم در واقع بدون این که خودشان بخواهند، به زور تبلیغات وارد شبکه و دام می شوند و صید می گردند! در حکومتهای غربی، آراء مردم صید می شود و دموکراسی حقیقی هرگز وجود ندارد. در غرب، «علم» وجود دارد اما، «اخلاق» نه؛ «ثروت» وجود دارد، اما «عدالت» نه؛ «فناوری پیشرفته» وجود دارد، اما همراه با «تخریب طبیعت و اسارت انسان»؛ نام «مردم سالاری و دموکراسی» وجود دارد، اما آراء مردم تقریبا هیچ نقشی ندارند و آنچه که حرف اول و آخر را می زند، پول و سرمایه داری و شیوه های تبلیغاتی مدرن و همراه با فریب و جذاب از نظر آحاد مردم سطحی نگر است!ا در آنجا «سرمایه سالاری» حکومت می کند و نه چیز دیگر.

فهرست