در حق حر بن یزید ریاحی ظلم نکنیم / ادب حر قبل از پیوستن به سپاه امام حسین (ع)
موضوع : وبلاگ / یادداشت
تاریخ انتشار : 9 آبان 1399
مدت زمان مطالعه : 9 دقیقه و 35 ثانیه
در حق حر بن یزید ریاحی ظلم نکنیم / ادب حر قبل از پیوستن به سپاه امام حسین (ع)
یکی از عبرت آموز ترین صحنه های قیام امام حسین ، مواجهه حضرت با حربن یزید ریاحی است. حر فرمانده یکی از سپاهیان ابن زیاد بود، وی  راه را بر امام حسین بست و می‌خواست امام را به نزد عبیدالله ببرد اما تقدیر به گونه ای دیگر رقم خورد. در ادامه قسمتی از ماجرای برخورد امام حسین با حر را می‌خوانید که در جریان آن چند اتفاق مهم افتاد:

در گرمای نیمروز حسین و اصحاب او عمامه بر سر بسته و شمشیر حمایل کرده بودند، امام به یاران فرمود: این جماعت را آب دهید، مردان را سیراب کنید! و اسبان را اندکی تشنگی بنشانید! چنین کردند، کاسه و طشت می آوردند و از آب پر می کردند و نزدیک اسبان می بردند، چون اسب سه یا چهار یا پنج جرعه می نوشید، از آن اسب دور کرده نزدکی اسب دیگر می بردند تا همه ی اسبان را آب دادند. علی بن طعان محاربی گفت: آن روز با حر بودم و آخر همه آمدم، چون حسین تشنگی من و اسب مرا دید، فرمود: «راویه» را بخوابان، من مراد آن حضرت را ندانستم، چون «راویه» به زبان ما مشک را گویند و به زبان مردم حجاز آن شتر که مشک آب را بر او بار کنند، و مشک خواباندنی نیست، چون امام توجه کرد من نفهمیدم، فرمود: برادرزاده شتر را بخوابان! من شتر را خوابانیدم؛ فرمود: بنوش و من هر چه می خواستم بنوشم آب بیرون می ریخت، حسین فرمود: «اخنث السقاء» یعنی مشک را بگردان! من ندانستم چکنم، خود برخاست و مشک را بگردانید و من آب نوشیدم و اسب را سیراب کردم.حر بن یزید از قادسیه آمده بود و عبیدالله بن زیاد حصین بن تمیم را فرستاده بود و در قادسیه نشانیده و حر بن یزید را گفته بود با هزار سوار در مقدمه به استقبال امام فرستند، و حر همچنان در پیش آن حضرت ایستاده بود تا هنگام نماز ظهر شد، امام حجاج بن مسروق را فرمود، اذان بگوید! اذان بگفت، و هنگام اقامه حسین بیرون آمد با ازار و ردا و نعلین، خدای را سپاس گفت و ستایش کرد، آنگاه فرمود:ای مردم! من نزد شما نیامدم تا وقتی که نامه های شما به من رسید و فرستادگان شما آمدند که نزد ما آی! ما امامی نداریم، شاید به سبب تو خداوند ما را بر صواب و حق جمع کند. اگر بر همان عهد و پیمان استوار هستید، باز نمایید که مایه ی اطمینان من باشد و اگر نه بر آن عهدید که بودید، و آمدن مرا ناخوش دارید از همین جای بازمی گردم و بدانجایی که بودم می روم.هیچ یک کلمه ای در جواب نگفت.

متن بالا از کتاب نفس المهموم انتخاب شده بود. در قسمتی از متن آمده است که مردم در جواب امام سکوت کردند.
این سکوت از همان سکوت هایی است که پشت انسان را می‌شکند ، از آن سکوت هایی که همه ما در روزمره خود بارها تکرار کرده ایم، حقیقت را می‌دانیم اما نمی گوییم، از ترس به خطر افتادن اندک دنیایمان پشت انسان های پاک را خالی میکنیم و می‌گوییم بگذار خودش به مسیر و هدفش ادامه دهد.
اگر کربلا را همیشه جاری در زمان بدانیم پس همیشه باید خود را نظاره کنیم و از خود بپرسیم آیا ما مسیر حسین را ادامه می دهیم یا این اشکی که بر حسین میریزیم ، اشکی است که حسین و راهش را نفهمیده و البته اشکی که حقیقت را نفهمد گناهی هم نمی‌بخشد.

در ادامه دو نمونه از ادب حر حتی وقتی هنوز به سپاه امام حسین  نپیوسته بود را می‌خوانیم:
وقتی امام به موذن فرمود: اقامه گوی او اقامه‌ی نماز گفت پس به حر فرمود: می خواهی با اصحاب خود نماز گزاری؟ گفت: نه، بلکه تو نماز گزار و ما همه با تو نماز می گزاریم، پس حسین نماز گزارد و آنان اقتدا کردند، آنگاه به خیمه در آمد و اصحاب گرد او بگرفتند و حر به جای خود بازگشت و داخل خیمه شد که برای او برافراشته بودند و گروهی از یاران گرد وی فراهم شدند و باقی به صف‌های خود بازگشتند و هر یک لگام اسب خود بگرفت و در سایه اش بنشست، باز موذن برای نماز عصر اذان گفت و اقامه، و حسین را پیش داشتند و با همه نماز بگزارد، آنگاه روی به آنها نمود و خدا را سپاس گفت و ستایش کرد پس از آن فرمود: اما بعد؛ ای مردم! اگر از خدای بترسید و حق را برای اهلش بشناسید خدای تعالی بیشتر از شما راضی گردد، و ما اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله اولی تریم به تصدی امر خلافت از این مدعیان مقامی که از آن آنها نیست و میان شما به ستم و زور رفتار می کنند، و اگر از حق ابا دارید و ما را نمی پسندید و حق ما را نمی شناسید و رای شما اکنون غیر از آن است که در نامه ها فرستاده بودید و فرستادگان شما گفتند، از نزد شما بر می گردم.

حر گفت: سوگند به خدای که من از نامه ها و فرستادگان که می گویی چیزی نمی دانم، حسین به یک نفر از همراهان گفت: ای عقبه بن سمعان! آن خرجین را که نامه های ایشان در آن است حاضر کن! او خرجین را انباشته از نامه ها بیاورد و نزد او ریخت. حر گفت ما از اینها که نامه نوشته اند نیستیم ما را فرموده اند چون تو را دیدیم از تو جدا نشویم تا تو را نزد عبیدالله زیاد به کوفه بریم. حسین فرمود: مرگ به تو نزدیک تر است از این، آنگاه اصحاب خود را فرمود: سوار شوید! سوار شدند و بایستاد تا زنان هم سوار گشتند و اصحاب را گفت: بازگردید چون خواستند بازگردند آن مردم بر او راه بگرفتند،
حسین فرمود: ای حر مادرت به عزای تو نشیند چه می خواهی؟ حر گفت: اگر دیگری از عرب این کلمه را با من گفته بود در مثل این حالت نام مادر او را می بردم هر که باشد و لکن نام مادر تو نتوان برد مگر به بهترین وجه.
حسین فرمود: چه می خواهی؟ گفت: می خواهم تو را نزد عبیدالله برم. امام فرمود: به خدا قسم با تو نیایم! حر گفت: به خدا قسم تو را رها نکنم، سه بار سخن تکرار کردند، چون گفتگو دراز شد، حر گفت: مرا به قتال امر نکردند، همین اندازه مامورم از تو جدا نشوم تا به کوفه ات برم، اکنون که از کوفه آمدن ابا داری راهی برگزین که نه به کوفه روی و نه به مدینه بازگردی و این راه، طریق عدالت است میان من و تو تا من به امیر نامه نویسم و تو نیز نامه به یزید یا عبیدالله فرستی، شاید خداوند امری پیش آورد که من بی گزند برهم و مبتلا بر کار تو نشوم، پس از این راه سیر کن.

حر در سخنانش بی احترامی بنام حضرت زهرا نکرد و نماز را به امام حسین اقتدا کرد. این نمونه هایی از ادب حر حتی قبل از پیوستن به سپاه امام حسین است شاید همین ادب و احترام که از دل او بر می‌خواست دستش را گرفت و او را سرانجام بهشتی کرد.

در حق حر بن یزید ریاحی ظلم نکنیم
تاریخ از جمله علومی است که به سبب نقش مهم آن در سرنوشت بشریت و اقوام، مورد توجه علوم کلان دیگر قرار گرفته است. در اهمیت این تاریخ همین بس که قرآن به عنوان کتاب وحی، از تاریخ بسیار سخن گفته که به تعبیر امام باقر «القرآن نزل اثلاثا: ثلث فینا و فی احبائنا؛ و ثلث فی اعدائنا و عدو من کان قبلنا؛ و ثلث سنّه و مثل» قرآن به تاریخ اهمیت بسیار داده، اما نه تاریخی که صرفا درصدد طرح یک داستان و واقعه تاریخی باشد و نهایت از دل آن عبرتی در حیطه مسائل فردی بیرون آید. بلکه تاریخ همراه با سنت‌ها و خط سیر تاریخ و به نوعی فلسفه تاریخی که بتواند چراغ راه آینده، در سطح مسائل سیاسی-اجتماعی و امور کلان حکومتی-تمدنی باشد.
 
علاوه بر نگاه کلان نسبت به تاریخ، موارد بسیاری در برداشت صحیح از تاریخ دخالت دارد که مهم‌ترین آن طرح سوال درست است. چرا که اگر با سوال غلط-که البته خود ریشه در نگاه اشتباه به تاریخ یا برداشت غلط از آن یا تمسک به محتوای نادرست دارد- سراغ تاریخ برویم، قطعا به جواب درست نخواهیم رسید.

همین اشتباهات در سرنوشت ساز‌ترین برهه تاریخ شیعی یعنی عاشورا نیز تا حدودی وارد شده است. به طور مصداقی می‌توان از تصویرسازی ذهنی پیرامون شخصیت حربن یزید ریاحی سخن گفت. یک بررسی اجمالی نشان می‌دهد ذهنیت بسیاری از افراد جامعه درباره شخصیت حر بن یزید ریاحی این است که او با گذشته‌ای سیاه به میدان مبارزه علیه امام حسین آمد. آنگاه با سپاه چهار هزار نفره خود راه را بر حسین بن علی بست و ایشان را مجبور تغییر مسیر از کوفه به کربلا کرد. سپس این سوال طرح می‌شود که چه نقطه عطفی در زندگی این شخصیت وجود دارد که هنگام تصمیم گیری در سر دوراهی سعادت و شقاوت، راه سعادت ابدی را برمی گزیند و با توبه عاقبت بخیری را نصیب خود می‌نماید؟
 
این نگاه به شخصیت حر و این طرح سوال برای آن‌ها که درصددند نمونه‌های تاریخی برای طرح مسائل اخلاق فردی نظیر توبه و عاقبت بخیری و... بیابند و از فراز منابر ارائه کنند، بسیار کارآمد است، اما چه میزان این برداشت منطبق بر واقعیت تاریخی است جای سوال دارد؟

برای پاسخ به این سوال می‌توان رجوعی دوباره به تاریخ داشت و شواهدی را یافت مبنی براینکه نه تنها حربن یزید ریاحی گذشته سیاهی ندارد و در دسته بندی عرفی جز اراذل و اوباش و یا الوات لاابالی قرار نمی‌گیرد، که بعکس او مردی دیندار با سابقه‌ای درخشان است و در او صفاتی، چون شجاعت و جوانمردی و معرفت و حیا و حرمت داری، یافت می‌شود. علاوه برموارد مذکور، او محبوبیت و مقبولیت عمومی نیز دارد به طوری که ابن زیاد هنگام جستجوی فرمانده برای لشکر چهارهزارنفره خود به عنوان پیشقراولان، بهتر از او را نمی‌یابد. چرا که حر علاوه بر داشتن ویژگی شجاعت و جنگاوری، از مقبولیت عمومی و وجاهت نزد مردم برخوردار است و این ابزاری قابل اعتناست در دست عبیدالله بن زیاد برای فریفتن افکار عمومی به طوری که هر کوفی از خود بپرسد اگر راه حسین درست است چرا افرادی، چون حربن یزید در مقابل او صف آرایی کرده اند؟
 
شاهد دیگر نمازخواندن حربن یزید ریاحی به امامت امام حسین که منابع تاریخی به آن اشاره دارند. این خود دلیلی بر این مطلب است که او نه تنها اهل دیانت و نماز بوده بلکه حضرت را به عدالت قبول دارد. همچنین آنجا که با عبارت «ثکلتک امک» امام حسین مواجه می‌شود، حرمت حضرت زهرا را نگه داشته و این نشان از معرفت و حیای این مرد بزرگ دارد.

اگر ما به پیشینه شخصیتی و زندگی حربن یزید اینگونه بنگریم، لاجرم سوال ما متفاوت شده و رفتار حر صرفا در حوزه اخلاق فردی محبوس نمی‌شود و می‌توان مفاهیم مهم اجتماعی از آن برداشت کرد. در نتیجه سوال این خواهد بود: چرا چنین فردی با این سابقه درخشان دینداری و با داشتن چنین سجایای اخلاقی، از امام خود دور افتاده و رزق معیت و همراهی امام زمان خویش را از دست داده است؟ آنگاه پاسخ به این سوال می‌تواند برای حال امروز جامعه ما که در عین دینداری و اعتقاد عمیق به اهل بیت، از امام زمان خویش جدا افتاده و به تعبیر مرحوم صفایی «وتر موتور شده است؟» مفید فایده باشد که البته این سطور مجالی برای پاسخ به این سوال ندارد و اگر خدا بخواهد در فرصتی دیگر بدان پرداخته خواهد شد.