امام هادی (ع) ناشر احکام اسلام و معرف مکتب و مذهب جعفری
موضوع : حکایات و روایات / وبلاگ شیعه‌نامه
کلام مطهر : امام هادی علیه السّلام
تاریخ انتشار : 17 مهر 1399
مدت زمان مطالعه : 25 دقیقه و 17 ثانیه
امام هادی (ع) ناشر احکام اسلام و معرف مکتب و مذهب جعفری
نام آن حضرت - علی - کنیه آن امام همام " ابوالحسن " و لقبهای مشهور آن حضرت " هادی " و " نقی " بود. حضرت امام هادی پس از پدر بزرگوارش در سن 8 سالگی به مقام امامت رسید و دوران امامتش 33 سال بود.
در این مدت حضرت علی النقی برای نشر احکام اسلام و آموزش و پرورش و شناساندن مکتب و مذهب جعفری و تربیت شاگردان و اصحاب گرانقدر گامهای بلند برداشت. نه تنها تعلیم و تعلم و نگاهبانی فرهنگ اسلامی را امام دهم در مدینه عهده دار بود ، و لحظه ای از آگاهانیدن مردم و آشنا کردن آنها به حقایق مذهبی نمی آسود ، بلکه در امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه پنهان و آشکار با خلیفه ستمگر وقت - یعنی متوکل عباسی - آنی آسایش نداشت.

به همین جهت بود که عبدالله بن عمر والی مدینه بنا بر دشمنی دیرینه و بدخواهی درونی ، به متوکل خلیفه زمان خود نامه ای خصومت آمیز نوشت ، و به آن امام بزرگوار تهمتها زد ، و نسبتهای ناروا داد و آن حضرت را مرکز فتنه انگیزی و حتی ستمکاری وانمود کرد و در حقیقت آنچه در شان خودش و خلیفه زمانش بود به آن امام معصوم منسوب نمود ، و این همه به جهت آن بود که جاذبه امامت و ولایت و علم و فضیلتش مردم را از اطراف جهان اسلام به مدینه می کشانید و این کوته نظران دون همت که طالب ریاست ظاهری و حکومت مادی دنیای فریبنده بودند ، نمی توانستند فروغ معنویت امام را ببینند.
و نیز " مورخان و محدثان نوشته اند که امام جماعت حرمین ( = مکه و مدینه ) از سوی دستگاه خلافت ، به متوکل عباسی نوشت: اگر تو را به مکه و مدینه حاجتی است ، علی بن محمد ( هادی ) را از این دیار بیرون بر ، که بیشتر این ناحیه را مظیع و منقاد خود گردانیده است ". این نامه و نامه حاکم مدینه نشان دهنده نفوذ معنوی امام هادی در سنگر مبارزه علیه دستگاه جبار عباسی است.

از زمان حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق و حوزه چهار هزار نفری آن دوران پربار ، شاگردانی در قلمرو اسلامی تربیت شدند که هر یک مشعلدار فقه جعفری و دانشهای زمان بودند ، و بدین سان پایه های دانشگاه جعفری و موضع فرهنگ اسلامی ، نسل به نسل نگهبانی شد و امامان شیعه ، از دوره حضرت رضا به بعد ، از جهت نشر معارف جعفری آسوده خاطر بودند ، و اگر این فرصت مغتنم در زمان امام جعفر صادق پیش نیامده بود ، معلوم نبود سرنوشت این معارف مذهبی به کجا می رسید ؟ به خصوص که از دوره زندانی شدن حضرت موسی بن جعفر به بعد دیگر چنین فرصتهای وسیعی برای تعلیم و نشر برای امامان بزرگوار ما - که در برابر دستگاه عباسی دچار محدودیت بودند و تحت نظر حاکمان ستمکار - چنان که باید و شاید پیش نیامد.

ارتباط امام هادی  با شیعیان
امام هادی از طریق سازمان وکالت و نامه‌نگاری با شیعیان در ارتباط بود. به گفته رسول جعفریان در زمان امام هادی قم، مهمترین مرکز تجمع شیعیان ایران بود و روابط محکمی میان شیعیان این شهر و ائمه اطهار وجود داشت. محمد بن داود قمی و محمد طلحی از قم و شهرهای اطراف آن، خمس، هدایا و پرسش های مردم را به امام هادی  می‌رساندند.
با وجود اینکه در زمان امام هادی اختناق شدیدی از طرف خلفای عباسی حاکم بود، میان امام هادی و شیعیان عراق، یمن، مصر و نواحی دیگر ارتباط برقرار بود. به گفته جعفریان وکلا، علاوه بر جمع‌آوری خمس و ارسال آن برای امام در حل معضلات کلامی و فقهی و همچنین در تثبیت امامت امام بعدی در منطقه خود، نیز نقش داشتند.
علی بن جعفر الهمانی، ابوعلی بن راشد و حسن بن عبد ربّه یا بنا به گزارش برخی فرزندش علی از وکیلان امام هادی محسوب می شدند.
برخی با استناد به روایتی که کشّی رجالی شیعه در سده چهارم قمری، درباره اسحاق بن اسماعیل نیشابوری آورده احتمال داده‌اند که احمد بن اسحاق قمی نیز از وکلای امام هادی بوده است.

با این همه ، دوستداران این مکتب و یاوران و هواخواهان ائمه طاهرین - در این سالها به هر وسیله ممکن ، برای رفع اشکالات و حل مسائل دینی خود ، و گرفتن دستور عمل و اقدام - برای فشرده تر کردن صف مبارزه و پیشرفت مقصود و در هم شکستن قدرت ظاهری خلافت به حضور امامان والاقدر می رسیدند و از سرچشمه دانش و بینش آنها ، بهره مند می شدند و این دستگاه ستمگر حاکم و کارگزارانش بودند که از موضع فرهنگی و انقلابی امام پیوسته هراس داشتند و نامه حاکم مدینه و مانند آن ، نشان دهنده این هراس همیشگی آنها بود. دستگاه حاکم ، کم کم متوجه شده بود که حرمین ( مکه و مدینه ) ممکن است به فرمانبری از امام درآیند و سر از اطاعت خلیفه وقت درآورند.
بدین جهت پیک در پیک و نامه در پی نامه نوشتند ، تا متوکل عباسی دستور داد امام هادی را از مدینه به سامرا - که مرکز حکومت وقت بود - انتقال دهند. متوکل امر کرد حاجب مخصوص وی حضرت هادی را در نزد خود زندانی کند و سپس آن حضرت را در محله عسکر سالها نگاه دارد تا همواره زندگی امام ، تحت نظر دستگاه خلافت باشد. برخی از بزرگان مدت این زندانی و تحت نظر بودن را - بیست سال - نوشته اند.
پس از آنکه حضرت هادی به امر متوکل و به همراه یحیی بن هرثمه که مامور بردن حضرت از مدینه بود ، به سامرا وارد شد ، والی بغداد اسحاق بن ابراهیم طاهری از آمدن امام به بغداد با خبر شد ، و به یحیی بن هرثمه گفت: ای مرد ، این امام هادی فرزند پیغمبر خدا می باشد و می دانی متوکل نسبت به او توجهی ندارد اگر او را کشت ، پیغمبر در روز قیامت از تو بازخواست می کند. یحیی گفت : به خدا سوگند متوکل نظر بدی نسبت به او ندارد. نیز در سامرا ، متوکل کارگزاری ترک داشت به نام وصیف ترکی.
و نیز به یحیی سفارش کرد در حق امام مدارا و مرحمت کند. همین وصیف خبر ورود حضرت هادی را به متوکل داد. از شنیدن ورود امام متوکل به خود لرزید و هراسی ناشناخته بر دلش چنگ زد. از این مطالب که از قول یحیی بن هرثمه مامور جلب امام هادی نقل شده است درجه عظمت و نفوذ معنوی امام در متوکل و مردان درباری به خوبی آشکار می گردد ، و نیز این مطالب دلیل است بر هراسی که دستگاه ستمگر بغداد و سامرا از موقعیت امام و موضع خاص او در بین هواخواهان و شیعیان آن حضرت داشته است.

باری ، پس از ورود به خانه ای که قبلا در نظر گرفته شده بود ، متوکل از یحیی پرسید: علی بن محمد چگونه در مدینه می زیست ؟ یحیی گفت : جز حسن سیرت و سلامت نفس و طریقه ورع و پرهیزگاری و بی اعتنایی به دنیا و مراقبت بر مسجد و نماز و روزه از او چیزی ندیدم ، و چون خانه اش را - چنانکه دستور داده بودی - بازرسی کردم ، جز قرآن مجید و کتابهای علمی چیزی نیافتم. متوکل از شنیدن این خبر خوشحال شد ، و احساس آرامش کرد. با آنکه متوکل از دشمنان سرسخت آل علی بود و بنا به دستور او بر قبر منور حضرت سیدالشهداء آب بستند و زیارت کنندگان آن مرقد مطهر را از زیارت مانع شدند ، و دشمنی یزید و یزیدیان را نسبت به خاندان رسول اکرم تازه گردانیدند ، با این همه در برابر شکوه و هیبت حضرت هادی همیشه بیمناک و خاشع بود.

مورخان نوشته اند: مادر متوکل نسبت به مقام امام علی النقی اعتقادی به سزا داشت. روزی متوکل مریض شد و جراحتی پیدا کرد که اطباء از علاجش درماندند. مادر متوکل نذر کرد اگر خلیفه شفا یابد مال فراوانی خدمت حضرت هادی هدیه فرستد. در این میان به فتح بن خاقان که از نزدیکان متوکل بود گفت: یک نفر را بفرست که از علی بن محمد درمان بخواهد شاید بهبودی یابد. وی کسی را خدمت آن حضرت فرستاد امام هادی فرمود : فلان دارو را بر جراحت او بگذارید به اذن خدا بهبودی حاصل می شود.
چنین کردند ، آن جراحت بهبودی یافت. مادر متوکل هزار دینار در یک کیسه چرمی سر به مهر خدمت امام هادی فرستاد . اتفاقا چند روزی از این ماجرا نگذشته بود که یکی از بدخواهان به متوکل خبر داد دینار فراوانی در منزل علی بن محمد النقی دیده شده است. متوکل سعید حاجب را به خانه آن حضرت فرستاد. آن مرد از بالای بام با نردبان به خانه امام رفت. وقتی امام متوجه شد ، فرمود همان جا باش چراغ بیاورند تا آسیبی به تو نرسد. چراغی افروختند. آن مرد گوید: دیدم حضرت هادی به نماز شب مشغول است و بر روی سجاده نشسته. امام فرمود: خانه در اختیار توست.
آن مرد خانه را تفتیش کرد. چیزی جز آن کیسه ای که مادر متوکل به خانه امام فرستاده بود و کیسه دیگری سر به مهر در خانه وی نیافت ، که مهر مادر خلیفه بر آن بود. امام فرمود: زیر حصیر شمشیری است آن را با این دو کیسه بردار و به نزد متوکل بر . این کار ، متوکل و بدخواهان را سخت شرمنده کرد. امام که به دنیا و مال دنیا اعتنایی نداشت پیوسته با لباس پشمینه و کلاه پشمی روی حصیری که زیر آن شن بود مانند جد بزرگوارش علی زندگی می کرد و آنچه داشت در راه خدا انفاق می فرمود.
با این همه ، متوکل همیشه از اینکه مبادا حضرت هادی بر وی خروج کند و خلافت و ریاست ظاهری بر وی به سر آید بیمناک بود. بدخواهان و سخن چینان نیز در این امر نقشی داشتند. روزی به متوکل خبر دادند که : " حضرت علی بن محمد در خانه خود اسلحه و اموال بسیار جمع کرده و کاغذهای زیاد است که شیعیان او ، از اهل قم ، برای او فرستاده اند ". متوکل از این خبر وحشت کرد و به سعید حاجب که از نزدیکان او بود دستور داد تا بی خبر وارد خانه امام شود و به تفتیش بپردازد.

این قبیل مراقبتها پیوسته - در مدت 20سال که حضرت هادی در سامره بودند - وجود داشت. و نیز نوشته اند: " متوکل عباسی سپاه خود را که نود هزار تن بودند از اتراک و در سامرا اقامت داشتند امر کرد که هر کدام توبره اسب خود را از گل سرخ پر کنند ، و در میان بیابان وسیعی ، در موضعی روی هم بریزند. ایشان چنین کردند. و آن همه به منزله کوهی بزرگ شد. اسم آن را تل " مخالی " نهادند آنگاه خلیفه بر آن تل بالا رفت و حضرت امام علی النقی را نیز به آنجا طلبید و گفت: شما را اینجا خواستم تا مشاهده کنید سپاهیان من را. و از پیش امر کرده بود که لشکریان با آرایشهای نظامی و اسلحه تمام و کمال حاضر شوند ، و غرض او آن بود که شوکت و اقتدار خود را بنمایاند ، تا مبادا آن حضرت یا یکی از اهل بیت او اراده خروج بر او نمایند ".
در این مدت 20سال زندگی امام هادی در سامرا ، به صورتهای مختلف کارگزاران حکومت عباسی ، مستقیم و غیر مستقیم ، چشم مراقبت بر حوادث زندگی امام و رفت و آمدهایی که در اقامتگاه امام می شد ، داشتند از جمله: " حضور جماعتی از بنی عباس ، به هنگام فوت فرزند امام دهم ، حضرت سید محمد - که حرم مطهر وی در نزدیکی سامرا ( بلد ) معروف و مزار است - یاد شده است. این نکته نیز می رساند که افرادی از بستگان و ماموران خلافت ، همواره به منزل امام سر می زده اند. "

برخی از اقدامات امام هادی
1- ایجاد آمادگی فکری شیعیان جهت ورود به عصر غیبت
فراهم کردن زمینه ورود شیعه به عصر غیبت، از اقدامات اساسی امامان شیعه بود، که همواره شیعیان را متوجه این امر می‌کردند. در این راستا امام هادی هم اقداماتی انجام داده‌اند:
بیان روایات فراوان در مورد فرا رسیدن و نزدیک بودن عصر غیبت، بشارت به ولادت حضرت حجت و مخفی بودن ولادت و هشدار این که مبادا مخفی بودن باعث تردید شما شیعیان گردد، کم کردن تماس مستقیم شیعیان با حضرت؛ به طوری که در سامرا مسائل شیعیان از طریق نامه یا نمایندگان حضرت پاسخ داده می‌شد؛ تا از قبل برای شرایط و تکالیف عصر غیبت و ارتباط غیر مستقیم با امام آمادگی داشته باشند، تایید برخی از کتب فقهی و اصول روایی شیعه، ارجاع سوالات شیعیان به وکلا و توجیه وکلا نسبت به پرسش‌های شیعیان؛ با توجه به انحرافات و شبهات آن روز.

2- مبارزه با انحرافات
غالیان کسانی بودند که بر مبنایی نادرست، امامان معصوم را تا مقام خدایی (نعوذبالله) بالا می‌بردند. امام هادی همانند امامان قبلی موضع خویش را در قبال آنان روشن می‌ساخت و آنان را از گروه شیعه نمی‌دانست و حتی در نامه‌های مختلف، غالیان را افرادی مشرک و کافر معرفی می‌فرمود و بیزاری خویش را از آنان به صورت آشکار اعلام می‌نمود.
گروه دیگری از منحرفان، صوفیان بودند که معمولاً با کناره گیری از دنیا، به شکل ریاکارانه در مقابل امام هادی می‌ایستادند. امام هادی شیعیان را از نزدیک شدن و هم نشینی با آنان و ورود به جلسه‌هایشان به شدت برحذر می‌داشت و آنان را هم‌نشینان شیطان و نابود کننده پایه‌های دین و پیروان این گروه را نادانان می‌دانست و کسانی را که به آنها گرایش پیدا می‌کردند، احمق معرفی می‌فرمود.

3- تربیت نیرو و افراد شایسته
یکی از اقدامات و فعالیت‌های ائمه پرورش شاگردان و افراد شایسته بوده است. امام هادی نیز با توجه به پراکندگی شیعیان در مناطق مختلف و وجود شبهات و انحرافات، نیروهایی را که استعدادهای لازم داشتند شناسایی کرده و آنان را جهت پیشبرد اهداف اسلامی تربیت می‌فرمودند. این افراد افزون بر راویانی هستند که سخنان و روایات امام هادی را نقل می‌نمودند. برخی از این افراد همان کسانی هستند که وکالت آن حضرت را عهده دار بودند. برجسته‌ترین این افراد عبارتند از:
*عبدالعظیم حسنی (ره)، که مرقد وی در شهر ری می‌باشد و از یاران امام عسکری بوده است.
*حسن بن راشد، مشهور به ابوعلی و وکیل امام هادی بوده است.
*عثمان بن سعید عمری، که از 11 سالگی در محضر امام هادی بود و بعدها یکی از نایبان خاص امام زمان شده است.

4- تقویت سازمان وکالت
با توجه به لزوم ارتباط بین رهبری و پیروان و پراکندگی شیعیان در اقصی نقاط بلاد اسلامی و با وجود خفقان عباسی و لزوم حفظ شیعیان و از همه مهمتر با توجه به اینکه امام در حصر و تحت نظارت و کنترل بوده‌اند، خیلی از شیعیان در بلا تکلیفی به سر می‌بردند. به همین علت سازمان وکالت که به صورت مخفی شکل گرفته بود و از زمان امام صادق فعالیت خود را آغاز نمود، در دوران امام هادی نیاز به تمهیدات بیشتری داشت.
در زمان امام هادی شیعیان ایران، عراق، یمن و مصر ارتباط مستمر و خوبی با حضرت داشتند. وکلای امام علاوه بر جمع آوری خمس و ارسال آن به امام ، در مسائل کلامی و فقهی نیز نقش سازنده‌ای داشته‌اند و در جا انداختن امامت امام بعدی و ورود شیعه به عصر غیبت، تلاش خستگی ناپذیری از خود به نمایش گذاشتند. (البته گاهی افرادی از این وکلا دستخوش انحراف از خط امام شده و مورد تکذیب آن حضرت هم واقع می‌شدند. در این شرایط کسان دیگری جایگزین آنها می‌شدند.)
این شبکه ارتباطی چنان اهمیت داشت که متوکل را به فکر کنترل و نابودی آن انداخت و با تشکیل نیروهایی ویژه به دستگیری، شکنجه، حبس و شهادت برخی از وکلای امام در نقاط مختلف اقدام کرد؛ اما موفق نشد این شبکه گسترده را از میان بردارد.

5- تبیین مقام شامخ امامت از طریق زیارت غدیریه و زیارت جامعه
در زمان امام هادی اصل امامت باید معرفی می‌شد؛ چون ائمه و فضائل و جایگاه ایشان رو به فراموشی می‌رفت. امام هادی پدران و اجداد گرامی خود را با بیان زیارات معرفی می‌کردند. مجموعه این زیارات و ادعیه به عنوان یک دایره‌المعارف شیعه به حساب می‌آید و در بردارنده دلایل بسیار استوار در حقانیت ائمه اطهار و اهل بیت است.

صورت و سیرت حضرت امام هادی
حضرت امام دهم دارای قامتی نه بلند و نه کوتاه بود. گونه هایش اندکی برآمده و سرخ و سفید بود. چشمانش فراخ و ابروانش گشاده بود. امام هادی بذل و بخشش بسیار می کرد. امام آن چنان شکوه و هیبتی داشت که وقتی بر متوکل خلیفه جبار عباسی وارد می شد او و درباریانش بی درنگ به پاس خاطر وی و احترامش برمی خاستند.
خلفایی که در زمان امام بودند: معتصم ، واثق ، متوکل ، منتصر ، مستعین ، معتز ، همه به جهت شیفتگی نسبت به قدرت ظاهری و دنیای فریبنده با خاندان علوی و امام همام حضرت هادی دشمنی دیرینه داشتند و کم و بیش دشمنی خود را ظاهر می کردند ولی همه ، به خصال پسندیده و مراتب زهد و دانش امام اقرار داشتند ، و این فضیلتها و قدرتهای علمی و تسلط وی را بر مسائل فقهی و اسلامی به تجربه ، آزموده و مانند نیاکان بزرگوارش در مجالس مناظره و احتجاج ، وسعت دانش وی را دیده بودند. شبها اوقات امام پیوسته به نماز و طاعت و تلاوت قرآن و راز و نیاز با معبود می گذشت. لباس وی جبه ای بود خشن که بر تن می پوشید و زیر پای خود حصیری پهن می کرد. هر غمگینی که بر وی نظر می کرد شاد می شد. همه او را دوست داشتند. همیشه بر لبانش تبسم بود ، با این حال هیبتش در دلهای مردم بسیار بود.

همسر و فرزندان امام هادی
همسر امام هادى سوسن نام داشت. وى کنیزی از اهالى نوبه[1] بود. دست تقدیر او را به مدینه و خانه امام هادى ‏ رساند و پس از مدتى امام حسن عسکرى‏ از او متولد شد. وى از زنان عارف و فاضل عصر خود و به نام‏هاى «سلیل، حدیثه، حربیه» معروف و مشهور بود. قبل از آنکه امام هادى‏ با آن خانم ازدواج کند، امام جواد در وصف آن بانو گفت:
 «سلیل»، یعنى بیرون کشیده از هر آفت و پلیدى و ناپاکى (بعد، از آینده او خبر داد) و فرمود: اى سلیل! زود است خداوند به تو، حجت خود را عطا فرماید که زمین را از عدل پر کند، بعد از آنکه از ستم پر شده باشد.[2]

همچنین امام هادى ‏ او را ستود و درباره او ‏فرمود:
«سلولٌ مسلولهٌ من الآفات و الانجاس؛ سلول (یکى از القاب سوسن) از بدى‏ها و آلودگی‌ها پاک است».
سوسن به قدرى با فضیلت بود که وقتى امام حسن عسکرى ‏ به شهادت رسید، به عنوان پناهگاه شیعیان به شمار می‌‏آمد. احمد بن ابراهیم می‌‏گوید: از حکیمه دختر امام جواد پرسیدم: در این دوران اضطراب و نگرانى شیعه (دوران غیبت حضرت ولى عصر)، شیعیان به چه کسى مراجعه کنند؟ در جواب فرمود: «الى الجده امّ ابى محمد».
در سال 259 ق. امام حسن عسکرى ‏، سوسن و امام زمان را به سفر حج فرستاد و قبل از حرکت، اسم اعظم، سلاح و... را به حضرت مهدى واگذار فرمود. سوسن و نوه گرامی‌اش، به سفر مکه مشرف شدند و سپس به مدینه رفتند. در آن‏جا باخبر شد که فرزند دلبندش به شهادت رسیده است؛ پس با عجله به طرف سامرا حرکت کرد. هنگامى که به سامرا رسید، متوجه شد جعفر کذّاب ادعاى ارث و وصایت حضرت امام حسن دارد و خود را وصىّ و وارث امام معرفى می‌‏کند. سوسن نزد جعفر کذاب رفته و فرمود: «وصىّ امام حسن من هستم». جعفر قبول نکرد. وى براى اثبات مدعاى خود، نزد «ابوالشّوارب»، قاضى سامرا، رفت و وصایت خود را به اثبات رساند.
سوسن وصیت کرد: هرگاه از دنیا رفتم، مرا در کنار قبر شوهرم امام هادى و فرزندم امام حسن عسکرى ‏ دفن کنید. هنگامى که از دنیا رفت، خواستند به وصیتش عمل کنند، جعفر کذاب به بهانه اینکه وارث برادر و مالک منزل حضرت است، از دفن کردن سوسن خوددارى کرد. در این لحظه به امر پروردگار حضرت مهدى ‏ ظاهر شد و خطاب به عموى ناخلفش فرمود: «اى جعفر! آیا این خانه، خانه توست یا خانه من است؟!» و از نظرها غایب گردید. جعفر که به شدت تحت تاثیر قرار گرفته بود، خود را کنار کشید و به این ترتیب سوسن در کنار شوهر و فرزند معصومش به خاک سپرده شد.[3]

فرزندان
اکثر علماى شیعه چهار فرزند پسر براى امام هادی ذکر کرده‌‏اند، اما در تعداد دختران ایشان اختلاف وجود دارد.
حضینى می‌‏نویسد: فرزندان امام هادى عبارت‌اند از: امام حسن ، محمد، حسین و جعفر که مدّعى امامت و به کذّاب معروف بود.[4]
شیخ مفید می‌‏نویسد: جانشین آن حضرت ابامحمد حسن است که امام بعد از اوست و حسین و محمد و جعفر و دخترى به نام عایشه.[5]
شیخ طبرسى غیر از عایشه، دختری به نام دلاله را هم به عنوان دختر امام هادى معرفى می‌کند.[6] و ابن شهر آشوب دخترى به نام علیّه براى ایشان نام مى‌‏برد.[7]
البته با توجه به قرائن و شواهد امکان دارد که امام هادى فقط دارای یک دختر بود که نام‌هاى متفاوتى داشته است. از سخنان علماى اهل سنّت هم این مطلب استفاده می‌شود که حضرت امام هادى چهار فرزند پسر و یک دختر به نام عایشه داشته‏است[8].
ابن عنبه معتقد است که نسل امام هادى از طریق دو فرزندش (امام حسن عسکرى و جعفر) ادامه یافت.[9]

اینک به صورت گذرا به شرح حال فرزندان آن حضرت می‌پردازیم:
1. ابومحمد حسن ( امام عسکری  یازدهمین اختر تابناک ولایت و امامت است )
امام حسن عسکرى در روز جمعه هشتم[10] ماه ربیع الثانى سال 232ق. در مدینه منوره، دیده به جهان گشود.[11]
مادر گرامی‌ا‌ش، «حُدَیث»  بانویى بزرگوار، باتقوا و نیکوکار بود. از دیگر نام‏هاى او «سوسن»، «سلیل» و «جدّه» است.
دوران کودکى آن حضرت، تحت سرپرستى پدر بزرگوارش امام هادى‏سپرى شد. امام هادى‏در حق فرزندش می‌‏فرماید:
«فرزندم ابومحمد، اصیل‏ترین چهره خاندان نبّوت و استوارترین حجت (خدا) است. او بزرگِ فرزندانم و جانشین من است و امامت و احکام به سوى او باز می‌‏گردد».[12]
روایات بسیارى از امام هادى‏نقل شده است که در آنها بر امامت و رهبرى امام حسن عسکرى‏تاکید شده است. صقر بن ابى دلف می‌‏گوید: از امام هادى شنیدم که فرمود:
امام بعد از من، حسن و بعد از حسن، پسرش «قائم» است؛ کسى که زمین را پر از قسط و عدل می‌‏کند؛ همانطور که از جور و ظلم پر شده باشد.[13]
امام حسن عسکرى‏، عابدترین فرد زمان خود بود و بیش از همه به عبادت خداوند و انجام دستورهاى الهى می‌‏پرداخت. شب‏ها را تا بامداد به تلاوت قرآن، نماز و سجده براى خدا می‌پرداخت. نماز اول وقت را بر هر کارى مقدم می‌‏داشت و هر گاه به نماز می‌‏ایستاد، با تمام وجود نیایش می‌کرد و تا وقتى که از نماز فارغ نشده بود، هیچ چیزی توجه او را به خود معطوف نمی‌‏کرد. ابوهاشم جعفری می‌‏گوید:
خدمت امام حسن عسکرى‏شرفیاب شدم. امام مشغول نوشتن چیزى بود. وقت نماز فرا رسید، امام از نوشتن دست کشید و به نماز ایستاد.[14]
 سخاوت از اخلاق کریمه امام حسن عسکرى‏است. او بخشنده‏ترین مردم زمان خویش بود. هیچ فقیر و تهى‏دستى از منزل آن حضرت، دست خالى بر نمی‌‏گشت. سعى داشت، قبل از آن‏که ابراز فقر شود به آنان کمک کند. آن حضرت در بیشتر مناطق اسلامى، وکیلانى تعیین فرمود تا حقوق شرعى را از مردم وصول و به فقیران و درماندگان برسانند و به آنان اجازه داده بود که از آن اموال در راه حل اختلاف میان مسلمانان و دیگر موارد خیر مصرف کنند.[15]

2. سیّد محمد
 سید محمد بنابر برخى از منابع، حدود سال 228 ق. متولد شد.[16] بنا بر این قول، سید محمد، فرزند اول امام است؛ ولى طبق برخى روایات سید محمد فرزند دوم و از امام حسن عسکرى‏کوچک‌تر بود. على بن مهزیار نقل می‌کند: به امام هادى‏گفتم: اگر شما از دنیا بروید، به چه کسى رجوع کنیم؟
 امام فرمود: «عهدى الى الاکبر من ولدى».[17]
 سید محمد به اندازه‌ای جلیل القدر و عظیم الشان بوده است که شیعیان خیال می‌‏کردند او امام بعدى است. یاران امام هادى‏نیز درباره امامت وى از امام سوال می‌کردند. على بن عمرو نوفلى می‌گوید:
 همراه ابى الحسن‏در حیاط منزلشان بودیم که پسرش محمد از جلوى ما گذشت. گفتم: فدایت شوم، آیا امام ما بعد از شما این است؟ امام در جواب من فرمود: نه، امام شما بعد از من، حسن است[18].

علاقه امام به سید محمد
 امام هادى‏و فرزندش امام حسن عسکرى‏به محمد بسیار ابراز علاقه می‌‏کردند؛ به طورى که امام براى او مجلس ختم برگزار کرد. جمعى از بنى هاشم، از جمله حسن بن حسن افطس نقل کرده‏اند:
 روز وفات سید محمد، به خانه امام هادى‏رفتیم، مشاهده کردیم که در صحن خانه بساط گسترده‏اند و مردم دور تا دور نشسته‏اند. جمعیت را تخمین زدیم، به جز موالى و سایر مردم 150 نفر از آل ابى طالب، بنى هاشم و قریش حضور داشتند. ناگهان امام حسن‏ وارد شد و در کنار پدرش ایستاد. ما حضرت را نمی‌شناختیم. پس از ساعتى امام هادى‏رو به او کرد و فرمود: «یا بنى احدث للّه شکرا فقد احدث فیک امرا».
 امام حسن‏ گریه کرد و گفت: الحمد للّه رب العالمین، ایاه نشکر نعمه علینا و انا للّه و انا الیه راجعون».
 پرسیدم: او کیست؟ جواب دادند: حسن‏فرزند امام على النقى. در آن وقت بیست ساله به نظر می‌رسید، ما فهمیدیم که پس از پدر، او امام است.[19]
 وفات
 سید محمد در سال 252ق. براى زیارت خانه خدا، قصد سفر کرد. هنگامى که به قریه بلد[20] رسید، مریض شد و درگذشت. شیعیان او را در همان‌جا دفن کردند.[21]
 کرامات
کرامات زیادى از این فرزند بزرگوار امام هادی دیده شده است، میرزا حسین نورى در النجم الثاقب می‌‏نویسد:
سید محمد صاحب کرامات متواتر است و حتى نزد اهل سنت هم معروف است. مردم عراق حتى اعراب بادیه نشین هم می‌‏ترسند به نام او قسم یاد کنند. اگر آنها را به برداشتن مالى متهم کنند، آن را بر می‌‏گردانند، ولى به سید محمد قسم نمی‌خورند؛ زیرا عذاب آن را دیده‏اند.[22]
تعدادى از علما، درباره کرامات سید محمد کتاب هایى نوشته‏اند؛ از جمله: رساله‏اى در کرامات سید محمد بن على الهادى، تالیف مهدى آل عبد الغفار کشمیرى. در اینجا به نمونه‏اى از کرامات وى اشاره میشود:

علامه سید هادى خراسانى بجستانی[23] از سید حسن آل خوجه، از خدام آستانه عسکریین‏، نقل می‌کند:
در صحن شریف ابى جعفر سید محمد نشسته بودم. متوجه شدم شخصى عرب در حالى که یکى از دست‌هایش را به گردن بسته بود، وارد آستانه شد. نزدیک رفتم و از علت مریضی او سوال کردم. در جوابم گفت: سال گذشته، روزى به منزل خواهرم رفتم. دیدم در حیاط، گوسفندى بسته است. خواستم ذبح کنم و بخورم، خواهرم اجازه نداد و گفت: این گوسفند نذر سید محمد است. من به حرف او توجه نکردم و آن را ذبح کردم، پس از سه روز آثار شلى در دستم نمایان و روز به روز بدتر شد. من متوجه علت آن نبودم، تا اینکه در این اواخر متوجه عملم شدم. حالا هم پشیمانم و براى شفا به آستانه سید محمد آمدم. سپس با همراهیان وارد حرم شد و شروع به گریه و زارى کردند. پس از ساعتى دیدم دستش را حرکت میدهد. سجده شکر به جا آورد و نذر کرد هر سال گوسفندى بیاورد و به نیت سید محمد ذبح کند.[24]

3. حسین
درباره حسین بن علی مطلب زیادى به ما نرسیده است. شیخ عباس قمى می‌نویسد:
«معروف است که در نزد قبر عسکریین قبور جمله‏اى از سادات عظام است که از جمله آنهاست حسین پسر امام على نقی و من بر حال حسین مطلع نشدم، لیکن آنچه به نظرم می‏رسد آن است که سید جلیل القدر و عظیم الشان بوده؛ زیرا که من از بعضى روایات استفاده کردم که از مولاى ما حضرت امام حسن عسکرى و برادرش حسین بن على تعبیر به سبطین میکردند و تشبیه می‏کردند این دو برادر را به دو جدّشان دو سبط پیغمبر اکرم امام حسن و امام حسین.
و در روایت ابوالطّیب است که صداى حضرت حجّت (صلوات الله علیه) شبیه بود به صداى حسین و در شجرهالاولیاء تالیف فقیه، محدّث، و حکیم سید احمد اردکانى یزدى در ذکر اولاد حضرت امام على نقى است که حسین، فرزند آن حضرت، از زهّاد و عباد بود و به امامت برادر خود اعتراف داشت و شاید متتبّع ماهر بیابد غیر از آنچه ذکر شد، چیزى که دلالت کند بر جلالتش».[25]

4. جعفر
جعفر در تاریخ، به جعفر کذّاب معروف است. روایاتى هم از اهل بیت در نکوهش وى وارد شده است. ابن سیابه می‌گوید:
«هنگامى که میخواست جعفر به دنیا بیاید، در خانه‏ى امام هادى بودم. دیدم اهل منزل همه خوشحال هستند؛ امّا امام خوشحال نبود. گفتم: اى سید و آقاى من! چرا به آمدن این مولود خوشحال نیستید؟ حضرت فرمود: یهوّن علیک امره فانّه سیضلّ خلقاً کثیراً».[26]
از برخى روایات استفاده میشود که وى در زمان حیات امام هادى تلاش میکرد که خود را امام بعد از پدر معرفى کند. احمد بن سعد کوفى می‌گوید:
«به همراه گروهى از شیعیان نزد امام هادى رسیدیم و از امامت بعد از ایشان سوال کردیم و گفتیم که برخى میگویند امام بعد از شما، جعفر است و نه حسن.
امام فرمود: [از این سخن‏] بپرهیزید، همانا جعفر دشمن من است؛ اگرچه فرزند من است. همچنین او دشمن برادرش حسن است و حسن او امام بعد از من است...».[27]

همچنین امام هادى در روایت دیگرى می‌‏فرماید:
«از فرزندم جعفر دورى کنید، آگاه باشید همانا نسبت او [به من‏]، همچون حام به نوح است».[28]
همچنین ابوخالد کابلى از امام سجّاد روایت میکند که رسول گرامى اسلام هنگامى که امامان بعد از خود را معرفى می‏فرمود، موقع ذکر امام صادق این گونه فرمود:
«... جعفر بن محمد که او را صادق می‌نامند. پس براى پنجمین فرزندش )امام هادى( هم فرزندى است به نام جعفر که ادّعاى امامت میکند و به خداوند دروغ می‏بندد! پس او نزد خداوند جعفر کذّاب و افترا زننده به خداوند و مدّعى امرى است که اهل آن نیست. همچنین او مخالف پدرش و حاسد برادرش است....».[29]

سوال: آیا جعفر به همین وضعیت باقى ماند یا توبه کرد؟
در تاریخ یا در سخنان اهل بیت: چیزى در این زمینه وارد نشده است. فقط على علوى عمرى در المجدى فى الانساب مینویسد:
«قولى هست که او قبل از پدرش برگشت و توبه کرد، ولى پس از شهادت برادرش امام حسن، چون گمان میکرد فرزندى ندارد، ادّعاى  امامت بعد از برادرش را کرد و به کذّاب معروف شد».[30]

احمد بن اسحاق، وکیل امام حسن عسکرى می‌گوید:
«جعفر کذّاب کتابى نوشته و مدّعى شده بود که در این کتاب، علم حلال و حرام و همه‏ علوم تا ابد نوشته شده است کتاب را خواندم و درباره آن براى امام زمان نامه‌ای نوشتم. حضرت در جواب نوشتند:
«... از عبارت کتاب معلوم است که چه کسى نوشته است. خداوند حق را بر اهل آن حفظ کند! خداوند ابا دارد از اینکه امامت را بین دو برادر، بعد از امام حسن و امام حسین، جمع کند...».[31]
جعفر در سال 271ق در سامرا، در حالى که 45 سال داشت، مرد. او را در کنار قبر پدرش در سامرا به خاک سپردند.[32]


پی‌نوشت‌:
[1] . نوبه، نام سرزمین وسیعى در جنوب مصر است. رسول گرامى اسلام اهالى آن دیار را ستود و درباره آنها ‏فرمود: من لم یکن له اخ فلیتخذ اخاً من النوبه. «هر کس برادرى ندارد شخصى از اهالى نوبه را به برادرى بگیرد.
[2] . کشف‏الغمه، ج 3، ص 197؛ منتهى الآمال، ج 2، ص 701 و...
[3] . زنان مردآفرین، محمد محمدى اشتهاردى، ص 185.
[4] . الهدایه الکبراى، ص 313، س 12.
[5] . الارشاد، ص 334.
[6] . دلائل الامامه، ص 412.
[7] . المناقب، ج 4، ص 402.
[8] . الفصول المهمه، ص 283؛ الصواعق المحرقه، ص 207؛ ینابیع الموده، ج 3، ص 129، نور الابصار، ص 337.
[9] . عمده الطالب، ص 179.
[10] . بعضى از مورخین روز ولادت آن حضرت را دهم ربیع الثانى، بعضى روز چهاردهم همان ماه و بعضى روزهاى دیگر گفته‏اند؛ ولى مشهور همان روز هشتم ربیع الثانى است. (بحارالانوار، ج 50، ص 235
[11] . الارشاد، ج 2، ص 313؛ بحارالانوار، ج 5، ص 235؛ منتهى الآمال، ج 2، ص 701 و... .
[12] . اعیان‏الشیعه، ج 2، ص 41.
[13] . همان، ج 50، ص 239.
[14] . بحارالانوار، ج 50، ص 304؛ اثبات الهداه، محمد بن حسن حر عاملى، ج 3، ص 430،.
[15] . الامام الحسن العسکرى، ص 40؛ مناقب آل ابى‏طالب، ج 4، ص 423.
[16] . دایره المعارف تشیع، ج 3، ص 410.
[17] . موسوعه کلمات الامام الهادى، پژوهشکده باقر العلوم، ص 126.
[18] . کافى، ج‏1، ص 325
[19] . بحار الانوار، ج 50، ص 245؛ منتهى الآمال، ج 2، ص 688. 
[20] . هم اکنون شهر بلد در هشتاد کیلومترى بغداد و در مسیر بغداد ـ سامرا  قرار دارد. اکثر اهای این شهر کوچک شیعه هستند و ارادت ویژه‌ای به سید محمد عابد دارند.
[21] . المجدى، ص130.
[22] . ابو جعفر محمد بن على الهادى، غروى اردوبادى، ص 40.
[23]. زندگی این عالم بزرگوار در گلشن ابرار جلد5، ص329. آمده است.
[24] . همان، ص 42.
[25] . مفاتیح الجنان، ص 1012.
[26] . اکمال الدین و اتمام النعمه، ص 321.
[27] . الهدایه الکبرى، ص 320.
[28] . همان، ص 381.
[29] . اکمال الدین و اتمام النعمه، ص 219؛ اثبات الهداه، ج 1، ص 275، ح 129.
[30] . المجدى فى الانساب، ص 130.
[31] . الغیبه، شیخ طوسى، ص 287.
[32] . همان، ص 84.