زندگینامه و مهارت و عبادت حضرت باقر العلوم (ع)
موضوع : وبلاگ / کودک و نوجوان
تاریخ انتشار : 15 مهر 1399
مدت زمان مطالعه : ۸ دقیقه
زندگینامه و مهارت و عبادت حضرت باقر العلوم (ع)

یک هفته از آخرین ماهِ سال 57 قمری گذشته بود که یه خبر تلخ، همه رو ناراحت کرد؛ روز هفتم ذی‏حجه بود که مردم و یاران امام باقر  متوجه شدند دشمنان، امام باقر  رو مسموم کردن و ایشون رو به شهادت رسوندن. الآن، سال‏‌های ساله که از اون اتفاق می‏گذره، ولی هر وقت که یاد اون می‏افتیم، ناراحت می‏شیم و برای احترام به امامان و نشون دادن علاقه‏‌مون به اونا، پیراهن‏های مشکی رو تن خودمون می‏کنیم و در مراسمی که به یاد اونا برگزار می‏شه، شرکت می‏کنیم.


زندگی‏نامه

امام باقر ، فرزندِ امام سجاد است. نام مادر ایشون، «فاطمه» است که دختر امام حسن مجتبی  است. امام باقر ، در روز سوم ماه صفر، در شهر مدینه به دنیا اومد و چون در علم و دانش، از همه مردم زمان خودشون، داناتر بود و رازهای بزرگ علمی و مسایل پیچیده دانش رو کشف می‏ کرد، به ایشون لقب «باقرالعلوم»، یعنی کسی که عِلما رو می‏ شکافهِ، دادن. امام باقر ، در جریان کربلا حضور داشتن و سن مبارک ایشون، چهار سال بود.

 

اخلاق امام

امام باقر ، همیشه لباس تمیز به تن می‏کردن، به خودشون عطر می‏زدن، آروم و آهسته راه می‏رفتن، هیچ وقت عصبانی نمی‏ شدن و با همه مردم، با احترام برخورد می‏ کردند. یکی از ویژگی‏‌های خیلی خوب امام باقر  این بود که هر وقت به دوستاش نزدیک می‏شد، با اونا دست می‏داد و می‏فرمود: این کار، دلا رو به هم نزدیک‏تر و مهربون‏تر می‏کنه و دشمنی‏ ها رو از بین می‏بره. همین اخلاق خوب امام بود که باعث می‏شد تا مردم ایشونُ دوست داشته باشن و حتی این برخوردهای با محبت و احترام باعث می‏شد که خیلی از کسایی که با ایشون بد بودن به ایشون احترام بذارن و حتی با اون حضرت دوست بشن.

 

شهادت امام

هشام، خلیفه و حاکم زمانِ امام باقر ، یکی از نزدیکا و دوستاشو مامور کرد تا امام باقر رو شهید کُنِه، اون مرد بدکار هم حضرت باقر را مسموم کرد و باعث شد تا امام، در سن 57 سالگی، شهید بشه. قبر نورانی حضرت باقر ، در کشور عربستان و تو شهر مدینه و قبرستون بقیع قرار داره. هر سال، حاجیای زیادی در این قبرستون، بر سر مزار چهار امام غریبی که اون‏جا دفن شدن، حاضر می‏شن. امام حسن مجتبی ، امام سجاد ، امام باقر و امام صادق ، چهار امامی هستن که در کنار هم و در قبرستون بقیع قرار دارن.

 

روزهای شهادت

بچه ‏های خوب! ما برای این که روزای شهادت امامای عزیزمون ـ که خیلی هم دوستشون داریم ـ، ثابت کنیم که به اونا خیلی علاقه داریم، چه کارایی می‏تونیم انجام بدیم؟ بعضی‏ها می‏گن: در مراسم عزاداری اونا شرکت می‏کنیم، یه عده دیگه می‏گن: درباره زندگی اون بزرگ‏وارا مطالعه می‏کنیم و دونستنی‏هامون رونسبت به اماما بیش‏تر می‏کنیم و بعضی دیگه، الان توی خونه‏ هاشون می‏گن: صد تا صلوات می‏گیم و ثوابش رو به امامی که روز شهادت اونه، هدیه می‏کنیم.

بچه‏ ها! همه این کارا خوبه، اما یه کار دیگه هم هست که باعث خوشحالی اماما میشه و اون کار اینه که بیاییم توی این فرصتا، به یکی از دستورای امامی که به یادش می‏افتیم، عمل کنیم. یه بار این کار رو امتحان کنید تابه فایده‌‏های زیاد اون پی ببرین.

 

دوست و دشمن واقعی

بچه‏ ها! امام دانای ما، حضرت امام باقر ، درباره دوستای واقعی خودشون، یه جمله خیلی زیبا فرمودن. ایشون با بیان این جمله، دوست‏ها رو از دشمنا جدا کردن. حضرت باقر  فرمودن: هر کس که دستورای خدا رو انجام بده، دوست ماست و هر کی از دستورات خدا سرپیچی کُنه و گناه انجام بده، دشمن ماست.

پس، تمام اونای که دل‏شون می‏خواد با آدمای خوب و بزرگی مثل امامای مهربون، دوست بشن، باید از همین الآن بدونن که تنها در صورتی که خداوند بزرگ رو از خودشون راضی کنن، می‏تونن دوستای خوبی برای اماما باشن.

 

دوستی با فقیران

یکی از کارایی که باعث خوشحالی و خشنودی خداونده و امامای خوب ما رو هم شاد می‏کنه، محبت کردن به فقیرانه؛ اونایی که به دلیلای مختلف، زندگی خوبی ندارن. شما هم ممکنه هر روز، بعضی از اونا رو ببینن. شاید هم توی جمع شما، میون دوستای شما، بچه ‏هایی باشن که به خاطر فقر پدر و مادرشون، لباس مناسبی ندارن یا غذای خوبی نمی‏خورن، بچه‏ ها! آیا می‏دونین کم‏ترین کاری که شما می‏تونین برای این بچه‏ ها انجام بدین، چیه؟ بله! همون جور که بعضی از شما حدس زدین، یه برخورد خوب و همراه بامحبت، دوست شدن با اونا و به درداشون گوش کردن، کم‏ترین کاریه که ما می‏تونیم برای این دوستامون انجام بدیم. امام باقر  که خودشون همیشه به افراد نیازمند کمک می‏کردن و با احترام و محبت با اونا برخورد می‏کردند، از ما خواستند که، فقیرا رو دوست داشته باشیم.

 

خونه ‏ای پر از یاد خدا

امام صادق ، پسر حضرت باقر ، خاطره‏ای از پدرشون نقل می‏کنن که برای همه ما می‏تونه یه راه حل خوب برای برطرف کردن مشکلای خونه و درسامون باشه. ایشون فرمودن که هر وقت مشکلی پیش می‏اومد که باعث ناراحتی پدرم می‏ شد، اون حضرت، همسر و بچه‏ هاش رو جمع می‏کرد و دعا می‏کرد و از خدایی که همه مشکلا رو می‏تونه حل کنه، می‏خواست تا اون مشکل رو براشون حل کنه و بچه‏ ها هم آمین می‏گفتن. بچه‏ ها! چه قدر خوبه که ما هم از امام خوب‏مون درس بگیریم و توی سختیایی که برامون پیش می‏آد، به اتفاق همه افراد خونواده دعا کنیم و از خدا برای برطرف شدن مشکل کمک بخوایم.

 

مهمان ‏نوازی

یکی از کارایی که امام باقر خیلی دوست داشتن، این بود که همیشه سعی می‏کردن دوستان و شیعیان خودشون را به مهمونی دعوت کنن و از اونا پذیرایی کنن. امام باقر  وقتی مهمونی به خونه می ‏آوردن، سعی می‏کردن که از بهترین غذاها و لباس‏ها به مهمونا بدن تا همه اونا شاد و خوشحال از منزل ایشون بیرون برن. امام با این کار خودشون، به همه مردم، درس مهمون ‏نوازی می‏دادن و همه اونا رو تشویق می‏ کردن تا جایی که ممکنه، به مهمون محبت کنن و از اون به خوبی پذیرایی کنن.

 

بد زبان

در بین دانش ‏آموزا و بچه‏های همسایه، گاهی وقتا، کسایی پیدا می‏شن که در محبت کردن به دیگران، خیلی با ادب نیستن، واسه همین، این جور آدما، دوستای زیادی ندارن، علاوه بر این، «خدای مهربون [هم]، افراد بد زبان رو، دوست نداره».

بچه‏ ها! حضرت امام باقر ، این جمله بالا رو فرمودن و از ما که دوستای پیامبر و خونواده خوب اون هستیم، انتظار بیش‏تری می‏ره، چون ما خیلی چیزا از امامامون یاد گرفتیم و همه ما به خوبی می‏دونیم که امامای خوب ما، بهترین و با ادب‏ترین آدما بودن، پس ما هم اگه بخوایم، اونا رو الگوی خودمون قرار بدیم، لازمه که بچه‏ هایی خوش زبان و خوش اخلاق باشیم.

 

مبارزه با تنبلی

تنبلی، یکی از کارای بسیار زشت و بده که انسانُ از پیشرفت باز می‏داره. پیشوایان و رهبرای دینی ما، از ما خواستن که به جنگ این دیوِ زشت بریم، تا بتونیم توی زندگی، یه انسان سربلند و موفقی باشیم و هم به خودمون کمک کنیم و هم به دیگران.

امام محمدباقر ، هم در این زمینه فرمودند: از بی‏حالی و تنبلی بپرهیزید، زیرا کلید هر زشتی است.


مهارت امام باقر  در تیراندازی
حضرت امام صادق می فرماید: «همراه پدرم بودم، دیدم هشُام بر روی تخت سلطنت لَمیده و درباریانش به تیراندازی و هدف گیری سر گرم هستند، هشام با بی اعتنایی به پدرم گفت: «تو هم با بزرگان قبیله ات تیراندازی کن». پدرم فرمود: «من دیگر پیر شده ام، زمان تیراندازی از من گذشته، از این تقاضا بگذر».
هشام اصرار کرد و سوگند خورد که باید این کار را انجام دهی. سپس به پیرمردی از بنی امیّه که در آنجا بود دستور داد: کمانت را به او (امام باقر ) بده. ناگزیر پدرم کمان را گرفت و تیری در زِه کمان گذاشت و به طرف هدف پرتاب کرد. تیر، درست به وسط هدف نشست.
دوّمین تیر را به زِه گذاشت و این بار به وسط پیکان تیر اوّل زد. تیر سوّم را به وسط پیکان تیر دوّم زد و همین طور ادامه داد تا آنکه تیر نهم را به وسط پیمان تیر هشتم زد. آنگاه فریاد تحسین از حاضرات برخاست. سپس پدرم فرمود: «ما اکمال و اتمام نعمت را از همدیگر ارث می بریم و به ارث می گذاریم...» و بار دیگر نقشه ی هشام (که می خواست امام را مسخره نماید) بی نتیجه ماند و مقام امام بیشتر نمایان شد.

عبادت و بندگی خدا
امام محمّدباقر قبل از هر چیز، بنده ی خالص خدا بود و همواره در یاد و پرستش خدا به سر می برد و هیچ امری او را از بندگی و عبادت خدا باز نمی داشت آن حضرت در نیمه های شب، در راز و نیاز خود با خدا می گفت: «خدایا! تو پاک و منزّه هستی، و به حق، پروردگار من می باشی.
پروردگارا! تنها برای تو از روی بندگی و کوچکی سجده می کنم. خدایا! علمم ناچیز است، آن را بسیار گردان. خدایا! مرا در روزی که بندگانت را محشور می کنی، از عذابت نگهدار و توبه ام را بپذیر که تو بسیار توبه پذیر و مهربان هستی».

حضرت امام صادق  فرمود: «هنگامی که چیزی پدرم را غمگین می نمود، امر می کرد تا زنان و کودکانش جمع شوند، سپس دعا می کرد و آنان آمین می گفتند. پدرم بسیار ذکر خدا می گفت. گاهی همراه او می رفتم، آن حضرت ذکر خدا می گفت، و وقتی با مردم گفتگو می کرد از ذکر خدا غافل نمی گشت. همواره می دیدم که زبانش به ذکر الهی حرکت می کند. همچنین سحرگاهان، ما را جمع می کرد و به ذکر الهی امر می نمود تا خورشید طلوع کند».