بدن سیدالشهدا حامل اسم اعظم خدا
موضوع : حکایات و روایات / وبلاگ شیعه‌نامه
کتاب : مصباح الهدی و سفینه النجاه جلد اول
بیانات آیت الله العظمی وحید خراسانی دام‌ظله
تاریخ انتشار : 27 شهریور 1399
مدت زمان مطالعه : 3 دقیقه و 27 ثانیه
بدن سیدالشهدا حامل اسم اعظم خدا
خونی که ریخت، از بدنی ریخت که این بدن حامل اسم اعظم خداست. تا چه حد تا چه اندازه؟ آن اسم هفتاد و سه حرف دارد. یک حرفش به مقام حضرت «هو» مختص است که لا شریک له در آن حرف. هفتاد و دو حرف دیگر می ماند. از این هفتاد و دو حرف، دو حرف را فقط به عیسی دادند. احیاء موتی، ابراء اکمه و ابرص، خلق طیر باذن الله، همه اثر این دو حرف بود.
به ابراهیم که رسید به هشت حرف رسید. دیگر در ابراهیم از هشت حرف تجاوز نکرد. اما تمام هفتاد و دو جزء اسم اعظم، همه در قلب حسین بن علی بن ابیطالب است.

خونی که ریخته شد
این خون، حامل چنین گوهری است. اول باید دید شخصیت، چه شخصیتی است؟ و خونی که با بدن حامل اسم اعظم، همنشین است، چگونه ریخته شد؟ و مهم این جهت است. خونی که ریخته می شود، حساب‌ها دارد. خون، خونِ کیست؟ از چه معرفتی مایه گرفته؟ از چه ملکاتی برخاسته؟ آن خون برای چه ریخته شده؟ کیفیت ریخته شدن این خون چه بوده؟ مهم این است که چه قدر جراحت بر بدن وارد شده؟ دیگر اینها گفتنی و بیان کردنی نیست. فقط مقصد این است که پردهٔ «اَشْهَدُ اَنَّ دَمَکَ سَکَنَ فِی الْخُلْدِ»، کمی کنار برود. این همه زخم بر این بدن! کنار میدان ایستاد، «یَسْتَرِیحُ سَاعَهً». این وضع و حال اوست. در چنین هنگامه‌ای، و در چنین حالی. خستگی تا چه حدّ است؟! على ایّ حال بشر است. این آزمایش الهی باید در افق بشریت تمام بشود. از کنار بدن ابوالفضل العباس آمده، از کنار نعش علی بن الحسین آمده، این غوغا را در این میدان به راه انداخته. «فَوَقَفَ یَسْتَرِیحُ سَاعَهً».

خوب دقت کنید در چنین هنگامه‌ای، سنگ آمد به جبین خورد، دامن پیراهن را بالا زد تا خون را پاک کند دیگر چه شد؟ آن گفتنی نیست.
در این نکته دقت کنید: دستها را زیر خون قلبش گرفت، چرا گرفت؟ وجه این دست گرفتن چه بود؟ اگر این خون به زمین می ریخت، نه زمینی می‌ماند و نه اهل زمینی! این است معنای «رحمة الله الواسعة» و «باب نجاة الاُمّة». دست‌ها را گرفت، نگذاشت خون بریزد.
ای جعفر بن محمد شما باید بگویید که این خون چه خونی بود!
وقتی تیر بر قلب مبارکشان نشست فرمودند: «بِسْمِ اللَّهِ وَ باللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ»

و با دست خون را گرفت و نگاهی به آن نموده و به طرف آسمان پاشید؛ یعنى «اِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّب» (آیه 10 سوره فاطر). این قیامت را سرپا کرد. یک قطره از خون به زمین بر نگشت. این خونی است که «سَکَنَ فِی الْخُلْدِ».

خوابی که ابن عباس دید
احمد بن حنبل، تو در مسندت نوشتی. ابن عبد البر، تو در استیعابت نوشتی. ابن حجر، تو در اصابه‌ات نوشتی. ترمذی، تو در سننت نوشتی. جلال الدین سیوطی، تو در کتب تفسیر و تاریخت نوشتی. بیهقی، تو در تاریخت نوشتی. خطیب بغدادی، تو هم در تاریخت نوشتی. ای ائمه تفسیر، ای ائمه حدیث، شما همه تان نوشتید که ابن عباس گفت: پیغمبر را پریشان و غبار آلود در خواب دیدم. یک شیشه در دستش بود. پرسیدم این چیست؟ فرمود: این خون حسین است. جمع کردم به عرش ببرم.

ای احمد بن حنبل! تو فهمیدی یعنی چه؟ تو دانستی این کلمه معنایش چیست؟ این خون را که نه تنها خون حسین بلکه خون اصحاب او هم هست به عرش می برند. معنای این که این خون را به عرش می برند [چیست؟] یعنی من باغبان آدمیت بودم، آمدم باغ را به ثمر رساندم. وقتی گل پیدا شد، گلاب این گل ها را جمع کرده و به آنجا می‌برم که: «فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ» (آیه ۵۵ سوره القمر)
« اَشْهَدُ لَقَدْ طَیَّبَ اللهُ بِکَ التُّرابَ، وَاَوْضَحَ بِکَ الْکِتابَ».


برچسب ها